کد خبر : 1391
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰ - ۹:۲۳

سی یکمین نشست از سلسله نشست های همایش ” چالش های ایمان و عصر جدید” با موضوع ” مسئله معنا و نقش آن در حیات اجتماعی مومنانه؛مطالعه ای جامع شناختی” برگزار گردید.

سی یکمین نشست از سلسله نشست های همایش ” چالش های ایمان و عصر جدید” با موضوع ” مسئله معنا و نقش آن در حیات اجتماعی مومنانه؛مطالعه ای جامع شناختی” برگزار گردید.

به گزارش روابط عمومی انجمن کلام اسلامی حوزه، سی یکمین نشست از مجموعه نشست های همایش ” ایمان و چالش های عصر جدید” به همت انجمن کلام اسلامی حوزه علمیه و دانشکده الهیات پردیس فارابی دانشگاه تهران و با همکاری کمیته برگزاری کرسی های آزاداندیشی حوزه های علمیه برگزار گردید. جناب آقای دکتر مسلم طاهری

به گزارش روابط عمومی انجمن کلام اسلامی حوزه، سی یکمین نشست از مجموعه نشست های همایش ” ایمان و چالش های عصر جدید” به همت انجمن کلام اسلامی حوزه علمیه و دانشکده الهیات پردیس فارابی دانشگاه تهران و با همکاری کمیته برگزاری کرسی های آزاداندیشی حوزه های علمیه برگزار گردید.

جناب آقای دکتر مسلم طاهری کل کشوندی استادیار گروه شیعه شناسی پردیس فارابی دانشگاه تهران ، در این نشست که سه شنبه  گذشته  خرداد ماه  ۱۴۰۰  با توجه به محدودیت های اعلام شده، بصورت مجازی برگزار گردید؛ به بیان نقطه نظرات خود پرداختند که خلاصه مطالب مطرح شده در ادامه آورده می شود:

مراد از «معنا» مباحث زبان‌شناختی نیست بلکه افق بحث، به سوی خصیصه‌های هستی‌شناختیِ معنا آنهم «برای» زندگی سوق می‌یابد و «معنای زندگی»، پیش از آنکه ناظر به مسائل زبان‌شناختیِ لفظ و معنا طرح شود، امری مرتبط با پرسش از حقیقت و چیستیِ حیاتِ انسانی، غایت و فرجام زندگی و بالتبع، چگونه زیستن مبتنی بر چنان غایتی طرح می گردد.

در قرآن کریم حدود صد آیه درباره حیات، توجیه و بیان هدف آن ذکر شده است (جعفری تبریزی، ۱۳۷۵: ۱۷). حیات یا زندگی در لغت نقیض مرگ است (ابن‌منظور، ۱۴۱۴:۱۴/۲۱۱) و عبارت است از رشد و بقا و فایده؛ حی یعنی زنده؛ و حیوان یعنی موجود زنده (فلسفی،۱۳۳۷: ۳۲۷). حیات هر موجودی به طور عام عبارت از منشئیت آثار آن موجود است. توضیح آنکه تشخص موجودات بر حسب مرتبه وجودشان است و با آثار و خواص جداگانه‌ایکه مخصوص آنهاست و مادام که آن آثار خاص وجودی بر آنها مترتب باشد ذوحیات‌اند (صدرالدین شیرازی، ۱۳۷۹: ۳/۹۴؛ ۴/۴).

حیات به دو قسم طبیعی و معنوی تقسیم می‌شود. مقصود از قسم اول، زندگی طبیعی یا مدت اقامت انسان بر زمین است. حیات طبیعی، موجود زنده را برمی‌انگیزد تا صورت خود را حفظ کند و با شرایط محیط خود الفت گیرد، نوعِ انسان (اعم از مؤمن و غیرمؤمن) به این حیات معتقدند (نک.: جاثیه: ۲۴).

اما حیات معنوی، سیرت جاودانی و فراتر از ویژگی‌های حیوانی است؛ حصول این حیات، به عمل صالحِ توأمان با ایمان به خداوند متعال بستگی دارد (نک.: نحل: ۹۷) و در این حیات عبور از شرایط و غلبه بر موانع حیات طبیعی ایجاب می‌کند تا موجود زنده در شرایط بهتری قرار گرفته، به مراحل بالاتر ارتقا یابد (نک.: سجادی، ۱۳۷۳: ۲/۷۷۶).

این قسم از حیات، «حیات معصومی، جدای از زندگی سابق که همه در آن مشترک‌اند، نیست؛ بلکه در طول آن بوده اختلاف آنها به مراتب است نه به عدد» (طباطبایی، ۱۳۷۴: ۱۲/۴۹۴).

حیات، به اعتبار دیگری، به حیات فردی و اجتماعی تقسیم می‌شود؛ حظّ معرفتی انسان، منشاء تمایز حیات انسانی با حیات سایر موجودات است و تناظری بین افق معرفتی انسان و تلقی‌اش از معنا وجود دارد.

حیات اجتماعی انسان در قالب نهادها، جوامع یا گروه‌ها ذیل آرمان‌ها، ارزش‌ها و معانی سامان می‌یابد و افراد با نظامی از معانی و ارزش‌ها متّحد می‌شوند و آن را جزئی از شخصیت فردی و جمعی خود تلقی می‌کنند.

تفاوت در حوزه‌های معنایی و احیاناً ناسازگاری و چالش‌های ناشی از تقابل میان آنها در کنشگری انسان‌ها به مثابه «حاملان معانی» تجلّی می‌یابد.

اگرچه انسان‌ها مختار هستند که به چه حوزه‌ای از معنا عقیده داشته باشند و تحقق هستی فردی و جمعی خود را با آن امر پیوند زده و سنخی از حیات را متحقق سازند، اما مختار نیستند که وقتی معنایی را انتخاب کردند، ذات آنها را عوض کنند و از پیامدهای حقیقی آن بگریزند.

هر نظام معنایی، منظومه‌ای از نهادها و منطق تعاملات خود را ایجاد می‌کنند که جایگاه اجزاء آن نظام، یکسان نیست بلکه برخی دارای نقش محوری‌تری هستند و با بروز تحول در آنها، صورت و محتوای یک نهاد و مجموعه‌ای از تعاملات متحول می‌شود؛ برخی از این اجزاء به فراخور اهمیت و جایگاهشان، می‌توانند با نظام معنایی جدید، سازگار باشند و برخی این قابلیت را نخواهند داشت.

لذا هر فرهنگ و جامعه‌ای را می‌توان مبتنی بر نوع آن معانی و ارزش‌های محوری که برگزیده است، تقسیم‌بندی کرد.

وجه تمایز حیات اجتماعی مؤمنانه از نوع غیرمؤمنانه یا ضدمؤمنانه، معرفت و اراده معطوف به کنشی است که هویت خود را از نظام معنایی مبتنی بر ایمان اخذ می‌کند.

برای کنشگر مسلمان مؤمن سئوالاتی در این زمینه ایجاد می‌شود

اولاً مسئله معنا، «یافتنی» است یا «ساختنی»؟

به عبارت دیگر، معنا برای حیات انسانی (از نوع دینی آن)، واجد نفس الامر است یا صرفاً ساخته و پرداخته محیط اجتماعی و فرهنگی انسان است که می‌تواند از یک زمان و مکان به زمان و مکان دیگر تفاوت بپذیرد؟

معنا در حیات انسانی و مواجهه جامعه شناختی با آن مسیر خاصی را پیش روی محققان گذاشته است.

جامعه‌شناسی کلاسیک وقتی شکل گرفت که پوزیتیویسم مسلط شده بود و روشنگری مدرن پس از انکار مرجعیت وحی و سنت، به عقل جزئی بریده از برهان و شهود وحیانی، مرجعیت علمی داده بود.  چنانچه معنا، به موضوع و ابژه ای برای چنین جامعه‌شناسی‌ای تبدیل ‌شود، با یک معناشناسی پوزیتیویستی و تجربی مواجهیم که نگاهی تقلیل‌گرایانه به معنا دارد. معنا به مثابه یک «مشهود»، به یک امر حسّی مشابه می گردد که مصداق آن هم به وجود عین مقابل ذهن تقلیل یافت.

اگر بر اساس تعاریف پست مدرن، رویکردهای انتقادی و یا تفاسیر هرمنوتیکی فلسفی مسئله معنا مورد تامل قرار گیرد این مسئله متفاوت فهم خواهد شد.

در این صورت، تفسیر پوزیتیویستی و تجربی «معنا»، تلاشی دروغین و غیرواقعی به حساب می آید، زیرا دریافت‌های حسی و تجربی آدمیان از «معنا» هیچ‌گاه دریافت‌های حاکی از واقع و یا عریان نیست، بلکه تجربه انسانی، همواره در زمینه‌های نظری و یا فرهنگی معنا پیدا می‌کند.

در رویکردهای پست مدرن اگرچه مجالی برای طرح معرفت‌های اجتماعی جوامع اسلامی مهیا می‌شود اما هویت شناختی و مستقل علم به‌طورکلی نفی می‌شود و به همین دلیل از لفظ علم و جامعه‌شناسی یا علوم اجتماعی نیز گذر می‌کنند و الفاظی چون مطالعات فرهنگی و یا اجتماعی را مطرح می‌کنند و با این حال دیگر معرفت‌های دینی هم به‌عنوان یک علم مطرح نمی‌شوند. بلکه بخشی از فرهنگ انسانی تلقی می‌گردد که ممکن است از یک جامعه به جامعه دیگر تغییر کند.

در این رویکرد اصلاً یک «ذات مستقل» به اسم «معنا» که هویت مستقلّی از حوزۀ فرهنگ داشته باشد، وجود ندارد و هر فرهنگی به‌تناسب خود، با چیستی معنای مطلوب زندگی و مسائل آن مواجه می‌شود و برای حل آن مسائل اقدامات نظری و معرفتی انجام می‌دهد که با عنوان معناداری زندگی شناخته می‌شود؛ یعنی معنابخشی به زندگی بخشی از آگاهی‌های اجتماعی است؛ یعنی اصلاً جامعه ‌این آگاهی‌ها از جمله معنا را می‌سازد.

معنا و حیات انسانی در بافت معرفتی تمدن اسلامی در یک معادله سه وجهی قابل تأمل است؛ رکن کلیدی و اصلی آن، خدای متعال به مثابه معنابخش و معناساز هستی از جمله حیات انسانی قرار دارد؛ رکن واسط دوم معنایاب است که نبی درونی و نبی بیرونی متکفل یافت و کشف آن معنای جعل شده از سوی خدای متعال را دارند و در رکن بعدی انسان معناجو قرار دارد که درصدد سروسامان دادن به حیات فردی و جمعی خود است که اگر معنایش را از منظومه توحیدی بگیرید می تواند حیاتی مؤمنانه را پی افکند.

تعریف معنا همواره در حاشیه منابع تفکر و فرایند پاسخ گویی به نیازهای انسانی شکل می گیرد.

دال مرکزی نظام معنایی حیات مؤمنانه، توحید است، لذا ظرفیتی را در اختیار حیات انسانی قرار می‌دهد که مرز و زبان نمی‌شناسد و هر قومی را به مثابه یک فرصت برای حضور خودش می‌داند.

آیاتی داریم که درباره قواعد حاکم بر حیات معنوی مؤمنانه وارد شده‌اند، همچون: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ» (انفال:۲۴)؛ ای کسانی که ایمان آوردید، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید آنگاه که شما را فرا می‌خوانند تا حیات (معنوی) بخشند. یعنی پاسخ دادن به دعوت الاهی، در هر لحظه از حیات انسانی باعث تحول در کیفیت این حیات خواهد شد؛ به عبارت دیگر، استجابت دعوت خداوند متعال و رسولش (ص) حیات واقعی را، چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی، به ارمغان خواهد آورد که «دارای آثاری واقعی و حقیقی است» (طباطبایی، ۱۳۷۴: ۱۲/۴۹۳).

پس «معنا» مبتنی بر وحی به عنوان یک دریافت قدسی محسوب می‌شود.

در این حالت، معنا نفس الامر دارد؛ کشف می‌شود. اصلاً برساخته نیست و ذات دارد.

معنابخش و معناساز در اینجا، خدای متعال است که غایت و معنای زیست انسانی را جعل می‌کند.

«یافتن» معنا «برای» زندگی فردی، در برابر امور معرفتی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، علی السویه نخواهد بود؛ به این معنا که خواه به یک خالق مُدَبّر برای هستی قائل شویم و طرفدار «کشف» معنای زندگی باشیم و خواه با طرفداری از ایدۀ خودبنیادی وجود انسانی در همه امور معرفتی و غیر معرفتی، از «جعل» معنای زندگی دفاع نماییم مُجاز نیستیم گسترۀ معنای زندگی را صرفاً به حوزۀ خصوصیِ زیستِ انسانی تقلیل دهیم و عرصۀ عمومی حیاتِ وی را بر تلقی‌های دیگری از معنا استوار نماییم بلکه تناسب متناظری بینِ معنادهی به زندگی و سامان یافتنِ صورت جمعی آن برقرار است؛

به منظور قرار گرفتن انسان در قلمرو «حیاتی معنادار» و انطباق با آموزه‌ها و لوازم آن، در مقام نظر و عمل، و فراهم آوردن تمهیدات لازم برای خروج وی از تسلسل پرسش‌هایی همچون: «چگونگی زیستن در حیات دنیوی در عین فناپذیری آن»و نیز «نحوه اتخاذ رویکردی مؤمنانه به حیات اجتماعی» ضرورت زندگی معنادار مبتنی بر معرفت وحیانی را اثبات می‌کند.

در نگرش توحیدی، معنا، برای انسان امری کشف شدنی است نه جعل کردنی

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.